تريبون آزاد

روزهاي يك روزنامه نگار ايراني

دروغ‌های نامریی
ساعت ٤:۱٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٤/٢٤  


عصرگاهی باید سری به روزنامه می‌زدم، کلافه از برقی که ساعت‌ها رفته بود و کاری که روی زمین مانده بود. «چه خبر؟» پاسخ معمولم به ااحوال‌پرسی دوستی بود. گرفته و تیره یافتمش و چرایش را پرسیدم. از ماجرای دختری گفت که «مقعد و رحمش را در بازداشت‌گاه پاره کرده بودند»! از شوک و شگفتی وا رفتم و بنا به راهنماییش از خیر خواندن خبر گذشتم اما این خبر از خیر من نمی‌گذشت، نه من و نه هیچ کس دیگری که آن را خوانده بود. تمام شب درگیر بودم و ایمان دارم، دیگر دوستان و فعالان نیز کابوس‌های مشابهی می‌دیدند. سرانجام شبان‌گاه در بالاترین خبر را دیدم، سرنخ‌هایش را پی گرفتم و چیزی جز یک Huax زشت و قبیح و احمقانه بیش‌تر نبود. با اندک راه‌‌هایی که مانده نیز چک کردم، کسی چیزی نمی‌دانست!
اکنون باور دارم که این خبر با آب و تاب ساخته شده چیزی جز یک «دروغ بزرگ» نیست، شاید من اشتباه کنم و فردا سندی پیدا شود اما حس و تجربه‌ام می‌گوید که به «منابع آگاه» خودم اعتماد داشته باشم تا چند وبلاگ تازه از تخم درآمده، افزون بر این که مخاطبان حق دارند و باید از پخش‌کنندگان «خبر» فاجعه‌ای به این بزرگی طلب سند و مدرکی روشن هر چند کوچک کنند. تا چنین چیزی در دست نباشد، من اساس را بر دروغ پنداشتنش می‌گذارم و اکنون، در این نیمه شب به پشت پرده‌ی این دروغ خیلی خیلی شک دارم.
برخی می‌گویند که «کار خودشان است» و می‌تواند باشد؛ هم برای به لجن کشاندن کانال‌های غیررسمی خبری و هم ترساندن زن و بچه‌ی مردم اما راستش شک من این بار بیش‌تر به گروهک‌های ورشکسته‌ای بازمی‌گردد که داعیه‌ی سردمداری «جنبش خلقی» را دارند و اما از اساس جز پروپاگاندا «هیچ» نیستند. من از آن‌ها می‌ترسم، می‌ترسم با روش‌های بی‌فرجام و نتیجه نگرفته‌ی سی سال پیش‌تر، تاکتیک‌های پیروز و مدرن جنبش سبز امروز ایران را به خفگی کشانند و شوکران را در کام این جنبش بریزند. اگر به تاریخ سیاسی معاصر ایران نگاهی بی‌اندازید، برنامه‌ی عمل اپوزیسیون‌های مختلف دولت‌هایی متفاوت را به مرور نشسته و یک بررسی اجمالی بر روش‌های رسانه‌ای آن‌ها داشته باشید، شباهت‌های بسیار آشکاری میان برخی دروغ‌های خبرسازی شده‌ای مانند ماجرای ت.م و گذشته‌ها می‌یابید، انگار بازگشته‌ایم به اواخر دهه‌ی 50 که جنگ قدرت بالا گرفته بود و دو سوی میدان جنگ داخلی انقلابیون زشت‌ترین روش‌های تهی از هر انسانیتی را علیه دیگری به کار می‌بستند.
در این Huax تازه نیز تمامی ترفندهای قدیمی یک‌جا به کار گرفته شده است؛ نقل قول از چندین شاهد عینی ناشناس، اشاره به جزییاتی مانند «بافت موی آفریقایی» و یا «چشمان سبز» که خبر را باورپذیر کند، سواستفاده از رخ‌دادی واقعی مانند «تجمع مسجد قبا» و بازداشت‌های پس از آن و مکان‌های واقعی مانند کلانتری نوبنیاد، افزودن یک پساخبر چون «ناپدید شدن ت.م از بیمارستان»، افزودن شاخ و برگ‌های زیادی چون «سکته‌ی پدر و یافتن پراید پس از چند روز» و در نهایت هم ضمیمه کردن عکسی که روشن نیست از چه منبعی به دست آمده است. به این ترتیب می‌توان از دروغی تخیلی، خبری دست اول ساخت که با استفاده از منابع ناشناس به یک‌باره سربرآورده‌ای به مقدار بسیار تکرار شود. این برای نخستین بار نیز نیست، در روزهای گذشته، دست‌کم چندین بار چنین دروغ‌هایی به جای «راست» و تحلیل‌های خطی سازماندهی‌شده‌ای به جای «ابراز نظر» به خورد مخاطبان داده شده و تداوم این روند به‌زودی سبب خواهد شد که اعتماد مردم از رسانه‌ی غیررسمی اما پرقدرتی چون اینترنت سلب شود، جدای از آن‌‌که هر یک از این دروغ‌ها به میزان گسترده‌ایانرژی کنش‌گران داخل کشور را تلف می‌کند و اعصاب و روان مردم را نیز به بازی می‌گیرد.
همه‌ی این‌ها آیا همان نتیجه‌ای نیست که حاکمیت در پی آن می‌دَود و شگفت انگیز به نظر نمی‌آید که اکنون رادیکال‌ترین مخالفان، جاده صاف‌کن این آروز می‌شوند.


کلمات کلیدی: دروغ پردازی ،کلمات کلیدی: بازداشت ،کلمات کلیدی: فروپاشی اخلاقی ،کلمات کلیدی: تجاوز
 
رای من، رای سرزمینم؛ میرحسین موسوی
ساعت ٩:۱٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۳/٢٥  


همه نگران هم هستیم، شب‌ها که موبایل‌ها قطع می‌شود، تا بامداد می‌شماریم که چند نفر دیگر را دارند می‌برند و این دل‌شوره‌ها مداوم است. به احترام همین دل‌شوره‌ها، نگرانی‌ها و دوستی‌ها باید گردن نهاد به حکم نانوشته و تا اطلاع ثانوی «ننوشت». با این همه تاب آوردن خفقان همآره به «خفت» می‌انجامد و این روزها گویی «ابرهای عالم شب و روز در دلم می‌گرید». این‌ها را تند می‌نویسم و فرو می‌گذارم تا گاهی دیگر.

1. رای ندادم و برای نخستین بار پشیمانم. دیدگاه‌های من دارای تفاوتی آشکار با میرحسین موسوی است اما سر بالا می‌گیرم و اعتراف می‌کنم که این "مرد"، ارزش رای دادن را دارد، کاش مجال جبران مافاتم پدید آید.
2. هرگز از رای "سبز" خود پشیمان نشوید! هر آن‌که رای داده، بر این گمان بود که «با مشارکت خود گامی هر چند کوچک به‌سوی پیشرفت کشورش بر‌می‌دارد». این درست که همه فکر می‌کنیم، بازی خورده‌ایم اما تویی که رای دادی، رسالت خودت را درباره‌ی کشورت را به انجام رسانده‌ای، دیگران "خیانت" کرده‌اند.
3. دوستان خارج‌نشینی که می‌گویند؛ «ما می‌دونستیم...» دست از تحقیر ملت ایران بردارید، PLS Shut Up. من هم رای ندادم اما امروز دست اتحاد هر ایرانی را می‌فشارم، این مردم شایسته‌ی تقدیرند.
4. آرام و خویشتن‌دار باشید اما قوی. خشونت در برابر خشونت برهنه و بی‌رحمانه‌ی گارد حکومتی ما را به جایی نمی‌رساند، بگذاریم میرحسین موسوی، پیش‌روتر از همه‌ی ما باشد.
5. همه بدانیم که این "شام آخر" است. تازه‌ترین رونوشت از تاکتیک قدیمی کودتا در کشور در حال آزمودن است و اصلاح‌طلبان، مردم و ایرانیان در سراسر جهان باید درک کنند که اگر این‌جا را ببازیم، ایران، کشور، زندگی و خانواده خود را باخته‌ایم. این در تاریخ ثبت می‌شود؛ آقای محمد خاتمی و آقای علی اکبر هاشمی بهرمانی و تمام علما و روحانیون این کشور.
6. مهدی کروبی، میرحسین موسوی؛ هم‌چنان دست در دست یک‌دیگر ادامه دهید.
7. امروز ما تمام قد از "جمهوری اسلامی" در برابر یک "براندازی از درون" دفاع می‌کنیم؛ الله اکبر.


کلمات کلیدی: آزادی ،کلمات کلیدی: دیکتاتوری ،کلمات کلیدی: انتخابات ،کلمات کلیدی: تجاوز
 
بله؛انقلاب فرهنگی لازم است
ساعت ۳:٠۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/٢/۱٩  


یک سال پیش تر دقیقن در همین روزها یک "دانشجوی دختر دانشگاه علامه" ناپدید شد و چندی بعد جنازه اش را پیدا کردند.جسته و گریخته اخباری از احضار او به "حراست" دانشگاه،تجاوز،قتل و دخالت متولیان حراست دانشگاه علامه  در همه ی این ماجراها منتشر شد(+ + + +) اما این اخبار هرگز مجال تایید رسمی پیدا نکرد.روشن نشد که چرا و در کجا به یک دختر دانشجو تجاوز شده و چرا و چگونه او را به قتل رسانده اند.مسببان و مقصران این فاجعه هم پوشیده ماندند تا به امروز که یک سال می گذرد و "خون او" پایمال شده است.
این داستان تلخ اما پایان ندارد،گویی با دانشگاه عجین شده که این روزها شاهدیم صدها کیلومتر دورتر از دانشگاه علامه ی تهران،به گونه ای مشابه در "دانشگاه رازی کرمانشاه" تکرار می شود(+ + +) و کک کسی هم نمی گزد.در دانشگاه های ایران چه خبر است؟این ها ماموران حراست از دانشگاهند یا متجاوزان به آن و آیا اساسان روشن است که در "گزینش" آن ها چه می گذرد؟برای کسانی که قرار است از کیان دانشگاه و ناموس مردم حراست! کنند آیا تنها از بر کردن دوازده اسم و چند آیه و چندین حدیث و رکن دیگر کافی است یا مهم تر از آن بررسی سوابق بیماری های روانی و توجه به عقده های فروخورده ی جنسی این افراد است؟با رخ داد مکرر این دست تجاوزها و جرم های مشابه دیگر از سوی ماموران حراست دانشگاه های مختلف ایران به گمانم در گزینش این افراد به همان خواندن طوطی واری ارکان نماز بسنده می کنند و از چیزهای بسیار مهم تری چون "سلامت روانی" آن ها به آسانی می گذرند.ماجرای دانشگاه علامه و یا اینک رازی،مشتی بسیار کوچک از "خروار بسیار بزرگ تخلفاتی" است که هر روزه و به گونه ای مستمر و مرتب حراست دانشگاه های مختلف انجام می دهند اما در سایه ی نفوذ و قدرت نامحدود این نهاد غیر دانشگاهی در حجاب باقی می ماند.ما در دانشگاه های ایران با افراد معلوم الحال،پریشان احوال و بی ثباتی رو به رو هستیم که همه ی دانشگاه را در قبضه ی اختیار خود دارند و می توانند به میل و ادراده ی خویش هر رفتاری داشته باشند و به کسی هم پاسخ ندهند.تا چنین افرادی در دانشگاه های ایران پرسه می زنند،اساسن نمی توان اطمینان داشت که سالم به دانشگاه رفت و سالم برگشت یا اصلن برگشت چون پیش آمده که با پای خود به دانشگاه بروید اما هرگز برنگردید.با تشدید چنین اتمسفر مخوف و هولناکی در دانشگاه ها،می بینیم که سلامت روانی دانشجویان و امنیت اجتماعی و اخلاقی آن ها هر روز بیش از گذشته تهدید می شود و تحلیل می رود.به دانشجویان امروز ما بنگرید.انسان های وارفته،سرخورده،پرخاشگر،ستیزه جو،عصبانی و "فاقد هویت و گفتمانی مشترک" را شاهدید که "شور" از آن ها رخت بر بسته است.با چنین دانشجویانی ما قرار است کجای این مملکت را درست کنیم و کجای دنیا را بگیریم؟آیا دانشجویی که در دانشگاهش باید جویده،جویده حرف بزند،سر به زیر باشد و لباس هایی به شمایل دوران باستان بپوشد،معنای حقوق فردی را می فهمد که بتواند حق خود را بگیرید؟از دانشجویی که در خانه ی دومش مداوم احضار و تهدید و تنبیه می شود،می توان انتظار سرخوردگی و افسردگی نداشت و آیا با دانشجویانی که در دانشگاه ضرب و شتم می شوند و چاقو می خورند،قرار است به آزادی و دموکراسی و تحمل مخالف رسید؟
همه ی این ها البته ارمغان حراست دانشگاه نیست اما این محفل ها نقش اساسی و سرنوشت سازی در تخریب فضای دانشگاهی کشور داشته و دارند.چه کسی می گوید که ما «انقلاب فرهنگی» لازم ندارینکه از قضا بسیار هم نیازمندیم.به رفرمی نیاز داریم که جسارت و شجاعت و آزادی را به دانشگاه های کشورمان بازگرداند و آن ها که فضای دانشگاه را ناامن ساخته اند را از دانشگاه بیرون کند."دانشگاه" جای کسانی نیست که با دیدن لاک انگشت دختران و چند تار موی شان تحریک می شوند و آستین های پسران را وجب می کنند و جای کسانی نیست که از سلامت روانی برخوردار نیستند و از قدرت خود برای حل مشکلات جنسی خود بهره می گیرند و جای کسانی نیست که گمان می کنند،دهان ها را باید با چماق بست و جای آن ها نیست که حسرت می خورند؛کاش می شد گفتمان را با سرب داغ پاسخ گفت.
برای داشتن دانشگاه باید انقلاب فرهنگی کنیم و حراست این دانشگاه را پاکسازی.باید اطمینان داشت که وقتی به دانشگاه می روید،سالم باز می گردید!


کلمات کلیدی: حقوق بشر ،کلمات کلیدی: دانشگاه ،کلمات کلیدی: حراست ،کلمات کلیدی: تجاوز