تريبون آزاد

روزهاي يك روزنامه نگار ايراني

آیین جوان‌کشی
ساعت ۱٢:٢٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۸/٢٠  


در اندوه اعدام دیگری و این‌بار احسان فتاحیان

جوان‌کشی رسم این ملک است، آن‌قدر که افسانه‌ها و اسطوره‌هایش را نیز با آن درآمیخته‌اند و در چنین سرزمینی چه شگفتی که تاریخ ما نیز مالامال از جوان‌کشی باشد. در تراژیک‌ترین و ماناترین افسانه‌هامان، سهراب جوان به تیغ پدر به خاک می‌افتد و در اسطوره‌ای سرشار از حس آزادی، حاکم ضحاک از مغز جوانان نیرو می‌گیرد. این آیین نامیراست و گویی مداوم بازتولید می‌شود، در هر گذری.
انقلاب 57 ایران نسبت آشکاری با این تاریخ و آیین دارد؛ نه‌تنها از پشته‌ی کشته‌ی جوانان بریافت که پس از آن هم بر این پشته افزود. جنگ، سدها هزار جوان را گرفت از این مهین، پس از آن فاجعه‌ تابستان خون‌آلوده‌ی 67 از راه رسید و تا به امروز هنوز جوان است که جان می‌دهد. خرداد و تیر خونین امسال را به یاد آوریم. این‌همه جوان غرقه در خون را و به اندی، سلسله‌ی اعدام پس از اعدام. "بهنود شجاعی" و اینک "احسان فتاحیان"! چه حاصل از این همه جوان‌کشی؟ کسی هست پاسخی دهد؟
به عبث می‌گردیم؛ استبداد و دلیل و برهان و پاسخ و منطق!؟
درس نمی‌گیرند، این ویژگی توتالیتریسم و خودکامگی است. قدرت چنان گرفتار می‌کند آدمی را که راه بر هر دیده‌ای می‌بندد و این می‌شود که بی‌نتیجه‌ی و بیهوده می‌کشند و می‌کشند، شاید که هراس ما را در بر گیرد اما نمی‌دانند که هر کشته‌ای این ملت به ستوه آمده را بیش‌تر می‌خروشاند.
احسان فتاحیان، هر چه کرده بود، سزایش اعدام نبود که هرگز مشکل هیچ حکومتی را جوان‌کشی تدبیر نکرده و درمان نبوده است. با این وجود آن‌ها هم‌چنان‌که گوشه گوشه‌ی کشور را می‌تراشند هنوز طناب دار جوانان را نیز می‌بافند پس احسان چون بهنود و مانند هزاران نفر دیگر آخرین کس نخواهد بود.
امروز را به تلخی بنویسیم برای احسان فتاحیان و از فردا برای بانگ برآوریم «اعدام بس» را، «جوان‌کشی متوقف باید» را. تلاش همگانی ما باید نجات آینده باشد.


کلمات کلیدی: حقوق بشر ،کلمات کلیدی: زندانی سیاسی ،کلمات کلیدی: اعدام ،کلمات کلیدی: احسان فتاحیان