تريبون آزاد

روزهاي يك روزنامه نگار ايراني

توهم شهروند بودن
ساعت ٢:۱٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/۸/۱٦  


"خدا" خیلی زود دست به کار شد، دستور خود را به مامور ویژه‌ی مجازات سپرد و تنها به اندازه‌ی یک بامداد تا شام‌گاه طول کشید تا "شهروند امروز" نخستین نشریه‌ای باشد که چوب می خورد. آن هم درست در روزی که همه‌ی نگاه ها به یگنه‌ی دنیا دوخته شده بود، شاید از برای آن که کسی خیلی صدای این چوب خوردن‌ها را نشنود!
حیف شد، خیلی حیف، شهروند از آن دست کارهایی بود که ارزش خواندن را داشت؛ خیلی هم آرام و بدور از جنجال پیش می‌رفت تا از گزند در امان ماند و بماند اما داروغه‌ی شهر ما یک بار دیگر نشان داد که ماندن هیچ ربطی به «آهسته و پیوسته رفتن» ندارد و هر وقت هوس کند و عشقش بکشد، یکی را می‌بنند؛ به همین آسانی و نه دلیلی، نه مدرکی و نه جرمی. این بی‌بدیل ترین دموکراسی جهانی و نمونه‌ترین شکل آزادی بیان است. می‌توان تز Final آن را برد به دانشگاه‌های علوم سیاسی و در جزوه‌ای گرد آورد و تدریس کرد! که به راستی رفتار حاکمیت کنونی ایران الگویی درخور تامل و بشدت قابل مطالعه است اما نه برای شبیه‌سازی که برای پندآموزی، برای آموختن آن چه که نباید بود. تمام دنیا باید و باید این تز سرشار از شگفتی را ببیند و بخواند تا به سان آن ادیبی که ادب از بی‌ادبان آموخته بود، بداند که چه نباید بشود. در چنین نمونه‌ی بی‌نظیری اما گویی ما زیادی ساده‌لوحیم که گمان می‌کنیم حقی داریم و حقوقی، و خوش‌باوریم که خود را "شهروند" می‌خوانیم.
راست داستان بی‌کم و کاست همین است نه آن‌چه ما در خواب و خیال پی می‌گیریم؛ یک مجله را می‌بندند، برای ده‌ها روزنامه‌ی دیگر خط و نشان می‌کشند، راه بر هر انتقاد درستی مسدود می‌شود و دست‌ها هر روز بیش از روز قبل حلقوم آزادی بیان می‌فشارد. در همین زمان که کورسوی دموکراسی سخت خاموش است، از «آزادی، مردم‌سالاری و جمهوری» هم می‌گویند؛ سدها بار آفرین بر این همه توهم.

از همین تریبون در همین باره:
«بعدن لینک می‌کنم»


کلمات کلیدی: حقوق بشر ،کلمات کلیدی: توقیف ،کلمات کلیدی: روزنامه نگاری ،کلمات کلیدی: دیکتاتوری