تريبون آزاد

روزهاي يك روزنامه نگار ايراني

با ما بمان
ساعت ۳:۱٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/٩/۱۳  


در پاسخ به شایعه ای تلخ

او "پیر" زن جمع ما است،مرادی که بودنش انرژی آدم را بر می انگیزاند که صدای در هم شکسته اش،شور نهفته ی ما را بیدار می کند.هنگامی که در چشمان کم سویش زل می زنی،انگار در آن دیدگان،همه ی "خوب های رفته"ی ملک ادب و هنر ایران را می یابی.او نگینی است که برای ما از قافله ی رندان مانده،آن ها که آن قدر مجال نیافتند تا "بمانند".بمانند تا نسل ما بزرگ شود،جوان شود و از نو قصه ساز کند.برای این نسل بی شاعر و بی داستان،این روزها فروغ و شاملو و اخوان ثالث شده اند عکس هایی سیاه و سفید،بر گوشه ای از دیوارها،مباد که "سیمین بهبهانی" هم به این زودی ها بشود یک قاب عکس.حالا،حالا او را لازم داریم،برای خودمان،نسل مان و زنان ایران زمین.برای عشق و البته برای یافتن شور مبارزه.

گو آفتاب برآید

آیات مصحف عشقم
کس خواندنم نتواند
وان کس که مدعیم شد
غیر از دروغ نخواند
چونان سیاوش پکم
از دود و شعله چه بکم
آتش به رخت سفیدم
خاکستری نفشاند
دل از برابر یاران
چون گل به هدیه نهادم
دیوانه آن که به تهمت
خون از گلم بچکاند
آن شبنمم که سراپا
در انتظار طلوعم
گو آفتاب براید
وز من نشانه نماند
جان را به هیچ شمردم
این است رمز حضورم
دشمن بداند و دردا
کاین نکته دوست نداند
رویای باغ بهشتم
در نقش پرده ی خوابت
شیطان به کینه مبادا
این پرده را بدراند
چون صبح،ایت حقم
تصویر طلعت حقم
عاقل طلیعه ی حق را
در گل چگونه کشاند
جز آفتاب و به جز من
ظلمت زد و صلا زن
پیغام نور و صدا را
سوی شما که رساند؟
گفتی چرا نکشندم
زیرا هر آن که به کشتن
جسم مرا بتواند
شعر مرا نتواند
سیمین بهبهانی


کلمات کلیدی: شعر ،کلمات کلیدی: مرگ ،کلمات کلیدی: دروغ پردازی ،کلمات کلیدی: سیمین بهبهانی