| دسته گل فراموش شده |
| ساعت ۳:٠٥ ب.ظ روز ۱۳۸٦/۸/٩ |
|
به ساعت ثمره هاشمی،مشاور نزدیک محمود احمدی نژاد،رییس «23 ساعت و خرده ای» میهمان ارمنی ها بود اما گویا از این سفر که سرانجام هم به 24 ساعت نرسید،آن ساعت هایی مورد توجه قرار گرفت که محمود احمدی نژاد ترجیح داد در تهران باشد و نه در ایروان.بازگشت ناگهانی او هم روایت های متفاوتی را در پی داشت و داستانی هایی که برخی از آن ها انصافن نیازمند قوه ی تخیل بالایی بود اما به نظر آن چه که بیش از همه به حقیقت ماجرا نزدیک تر می آید،بازگشت احمدی نژاد برای خودداری از گذاشتن دست گلی بر سنگ یادبود قتل عام ارامنه باشد.گرچه دیوار حاشا بلند است و دبیرخانه ی دولت نهم بی آن که نیازی به بازخوانی بروشور برنامه های احمدی نژاد در ارمنستان ببیند ،می تواند این یادبود و ادای احترام را از بیخ منکر شود اما انکار،پاسخ پرسش های شکل گرفته نیست!چرا محمود احمدی نژاد از ادای احترام به قربانیان یک فاجعه ی تاریخی خودداری کرد؟آیا گذاردن دسته گلی بر سنگ یادبود این قربانیان هزینه گزافی داشت،دلیل دیپلماتیک بود یا انتخاباتی و آیا رییس ارزشی دولت نهم از انجام یک کار اخلاقی می هراسد؟باری؛می توانید اساس و بنیان وجود چنین برنامه ای در سفر احمدی نژاد به ارمنستان را منکر شوید اما خب با انکار ماجرا پرسش های دیگری هم پیش می آید؛چرا رییس دولت نهم که «پیام اخلاق و معنویت به جهانیان»* می دهد و «برای اداره جهان برنامه دارد»،ادای احترام به قربانیان یک ماجرای تاریخی را در دستور کار خود قرار نمی دهد؟این پرسش آن زمان رنگ تازه ای به خود می گیرد که به یاد نیویورک هم باشیم.هنوز یک ماه بیش تر نگذشته از زمانی که محمود احمدی نژاد قصد داشت به قربانیان فاجعه ی یازدهم سپتامبر ادای احترام کند.اینک،چه پیش آمده که او از ادای احترام به تاریخ یک ملت و صدها هزار قربانی سرباز می زند و کدام رفتار را می شود باور کرد؛ادای احترام به پنج هزار قربانی در کشور شیطان بزرگ یا بی اعتنایی به صدها هزار قربانی یک کشور دوست و همسایه؟برآیند بدیهی این پرسش ها و کوشش برای یافتن پاسخ،منتهی می شود به پرسشی دیگر که آیا سیاست دولت نهم اخلاقی و صادقانه است؟
پیرامون نسل کشی در همین تریبون: * هر کوشش را نقبی به زندان است - یادداشت من برای بازداشت باقی و رزاقی در گویا |
|
| مشخصات نویسنده |
|
درباره : همیشه یک جوری شروع میشود اما مهم آن است که گویی شروعش را پایانی نیست.وقتی تو خودت میخواهی یا نه اما به هر حال باید،پایت را از آن حفاظ نرم مادری بیرون بگذاری،دیگر خواست تو مهم نیست.تو میآیی و این جا چیزهای خوب و بد،زشت و زیبا،دیدنی و نادیدنی را با هم مییابی؛ تفکیکی در کار نیست.میآیی که زندگی کنی،بیاندیشی، بنویسی،عاشق شوی و بمیری.آفرینندهام مرا برای همین پنج کار آفرید.چه حاصل تلخی که اگر میدانست "من" میشوم،هرگز نمیآفرید پروفایل مدیر : ساسان آقایی |
| گذشته های وبلاگ |
| مطالب اخیر |
| موضوعات وبلاگ |
| لينك دوني |



