«متن کامل سخنان نوری پس از پنج سال سکوت در جمع روزنامهنگاران»
روزنامهنگاران:روزهی سیاسی خود را افطار کنید
شیخ دربند:اگر وظیفهی ملی حکم کند،میآیم
روز پنجشنبهی هفتهی گذشته روزنامهنگاران به دیدار "شیخ دربند" رفتند تا از وی بخواهند تا نقش موثری در انتخابات آتی ایفا کند و پرچمداری جریان اصلاحطلبی مستقل و پیشروی ایران را بر عهده گیرد.با وجود آن که روزنامهنگاران با نگرشهای سیاسی متفاوتی به منزل عبدالله نوری رفته بودند اما همگی یکپارچه از شیخ خاموش خواستند تا روزهی سیاسی خود را بشکند.وجهه غالب نظرهای روزنامهنگاران اصلاح طلب بر دعوت عبدالله نوری به کاندیداتوری در انتخابات ریاست جمهوری آینده استوار بود.آنها از نوری را سیاستمداری « پیشرو و دارای خط قرمزی روشن و پایبند به آرمانهای جنبش اصلاحطلبی» دانستند که میتوانند با کاندیداتوری در انتخابات آتی «پرچم اصلاحات ساختاری» را در دست بگیرد.روزنامهنگاری به شیخ دربند گفت:«ما شما را انتخاب کردهایم چون عبدالله نوری را بر دیگران ارجح میدانیم.اصلاحات باید خط قرمزی داشته باشد و بر سر آرمانهای خود بایستد اما دیگران نه تنها خط قرمزی ندارند که امتحان خود را در ناایستادگی بر آرمانهای اصلاحطلبی پس دادهاند.شما میتوانید جنبش اجتماعی جدید را به وجود بیاورید که از اصلاحات ساختاری دفاع میکند و حضور شما به تمامی جریانهای علاقهمند به جنبش اصلاحطلبی حقیقی امکان جمع شدن در یک خط را میدهد.» دیگری با تاکید بر این که عبدالله نوری «باید در انتخابات آتی نقش رهبری جریان اصلاحطلبی مستقل را بر عهده گیرد»،در پاسخ به برخی دیدگاهها که خواستار پشتیبانی نوری از کاندیداهای دیگری هستند،گفت:« افطار شما نباید خرج کس دیگری شود،آن هم کسی که دیدگاههایش و آرمانهایش با عبدالله نوری و جریان پشت سر وی همخوانی ندارد»روزنامهنگار دیگری هم تجربهی سکوت میرحسن موسوی و حذف وی از جریانهای سیاسی کشور را یادآور شد و شیخ دربند را به افطار سیاسی فرا خواند.وی گفت:« پرسش ما این است که هر روزهای،بالاخره افطاری هم دارد و روزهی سیاسی عبدالله نوری چه زمان افطار میشود؟به نظر جمع حاضر و دوستان بسیاری اکنون وقت افطار کردن شما فرا رسیده و جریانهای زیادی در کشور امیدوارند که شما با افطار خود دعوت آنها به حضور در عرصهی انتخابات را اجابت کنید...سیاست در ایران غیر قابل پیشبینی و در گردش است برای همین هم روشن نیست که آیا چهار سال دیگر،باز هم عبدالله نوری میتواند از شکستن سکوت خود و سالها روزهی اعتراضآمیزش نتیجه بگیرد»روزنامهنگارانی که تلاش داشتند مصرانه دلایل خود را برای فعال شدن مجدانه شیخ دربند به وی بازگویند،همگی از نوری به عنوان کاندیدایی که میتواند اصلاحات ساختاری را بر بدنهی قدرت تحمیل سازد،اعلام پشتیبانی کردند.
این دیدار اما به سرعت با واکنش رسانهای کسانی روبهرو شد که از کاندیداتوری عبدالله نوری به هراس افتادهاند.پس از آنکه در یک خبری وارونه کوشیده شد،مواضع روشن نوری را به پشتبانی ار خاتمی ربط پیدا کند،سایت رجانیوز نیز در خبری جعلی نوشت که «نوری به روزنامهنگاران تحریمی پاسخ نه داده است»!این خبر جعلی گویا چنان کیهان را ذوق زده کرد که دیروز به شادی بسیاری از احتمال منتفی شدن کاندیداتوری نوری خبر داد و از شیخ خاموش به عنوان «شیخی که خاموش نبود» یاد کرد.از قرار معلوم شنودهای روزنامهی کیهان که بارها توانمندی خود را به اثبات رسانده اینبار چندان خوب کار نکرده و آنها یا نخواستند یا نتوانستند بشنوند که عبدالله نوری به روزنامهنگاران پشتیبان خود گفت:«اگر وظیفهی ملی خکم کند،میآیم و از کسی هم نمیترسم که به خاطر تهدید و سنگاندازی او بخواهم،فعالیت نکنم.»
برای پاسخ به شبهههای به وجود آمده متن کاملی از سخنان عبدالله نوری را منتشر میکنم تا در اینجا برای همیشه بماند.نوری به روزنامهنگاران گفت:
«دیدم بیشتر دوستان به روزهی سیاسی و سکوت من اشاره کردند.البته واقعن این طور نبوده،جایی که ضروریتی پیش آمده یا حس کردم که لازم حرفی گفته شود،گفتهام اما خب همیشه آدم کم حرفی بودم. من اعتقاد ندارم که شخصیتها برای آن که مطرح شوند،مستمر حرف تکراری بزنند،شهوت کلام که ندارم.اما این که میگویید،روزهی سیاسی و یا سکوت،کلن کمتر حرف زدن من خیلی هم متوجه خود رژیم و حاکمیت نیست،این واقعیت است که اگر من حرف بزنم،دوستان خودمان شاید بیشتر ناراحت شوند.پیشترها رقیب یک دستهبندی اعتدالی و افراطی ساخته بود،اکنون متاسفانه برخی دوستان اصلاحطلب حتا اعتدالی نیستند و تفریطی شدند.در خیلی از مسایل من فکر میکنم که میشود گامی بیشتر برداریم اما تا حرف بزنیم میگویند که افراطی و تندور هستید و کار ما هم خراب میکنید و خط اعتدال را به هم میریزید.ما که میدانیم از این تفریطها به هیچ جا نمیرسند اما چرا حرف بزنیم که گناهش بی افتد گردنمان.این است که خیلی وقتها آدم به این نتیجه میرسد که چرا مزاحم کار دوستان شود،بذارد با همین اعتدالی که میگویند بروند جلو،اگر یک گام هم پیشتر رفتند،ما خوشحال میشویم.
به نظرم میرسد که این اختلافها،دلیلش تفاوت اهداف است.یک وقت شما میروید در یک دیکتاتوری مطلق برای شبه دموکراسی تلاش میکنید و وقت میگذارید که من اصلن این را قبول ندارم.اعتقاد این است که اگر همهی قدرت و توان خود را هزینهی یک میلیونم درصد دموکراسی واقعی در برخورد با این دیکتاتوری مطلق بکنیم،آن ارزش دارد و باید برویم دنبالش. معتقدم اگر قرار است کاری بشود،باید رفت دنبال دموکراسی حقیقی.در همه جای دنیا هم گروههایی همیشه به دنبال شبه دموکراسی رفتهاند اما تاریخ سیاسی جهان ثابت کرده که شکست خوردهاند در رسیدن به اهدافشان.هر جا اتفاقی هم رخ داده،مثل همین پاکستان که دوستی گفت یا زمیباوه،همهی توان صرف برقراری حتا یک میلیونم درصد دموکراسی استاندارد در ساخت قدرت مطلق شده و از همان یک میلیونم درصد هم دگرگونیها رخ داده است وگرنه اگر قرار بود در همین پاکستان بروند دنبال گرفتن چند صندلی مجلس،که به جایی بند نبود.همین تجربه نشان میدهد که اگر واقعن بایستید،سر آرمانها و اصولتان،قدرت هر چه قدر هم مطلق و استبدادی باشد،عقب میرود اما خب وقتی شما مرتب از اهدافتان عقبتر میروید،این طرف مقابل است که جلو میآید و فضاها را یکی پس از دیگری میگیرید.
من الان خیلی متاسف میشوم که برخی از دوستان رفتهاند دنبال یک اصلاحاتی کمتر از 12 سال پیش.مگر چه چیزی را نهادینه شد در این سالها؟چه دستاوردی داشت؟به نظر میرسد که به اتفاقهای روزمره دل خوش کردهایم،آنها که کار خودشان را میکنند.اصلن دنبال همین روزمرهگی هستند تا سر ما را گرم کنند.البته الان همه به دنبال راه برون رفت میگردند اما این راه کدام است،خیلی روشن نیست.البته طرفیتش بود و هست که این بنبست را بشکنیم و طرف مقابل را کنار بزنیم،سر جایش بنشانیم.اگر در همان زمان اصلاحات و اصلاحطلبان از فرصت به وجود آمده و تمام ظرفیتهای خود بهره میگرفتند امروز به یک بن بست سیاسی دچار نمیشد.ظرفیت آن زمان یک واقعیتی بود.اگر بر سر همان برنامههای اعلام شدهاش میماندند و همانها را اجرا میکردند،در برقراری دموکراسی واقعی و جامعهی مدنی توفیق مییافت.وقتی عهدی با مردم میبندید،دیگر نباید دچار تردید شد،این نمیشود که از مردم رای گرفت اما با کس دیگری تعامل کرد.برنامه داد اما برای اجرایش رفت از یکی دیگر اجازه گرفت.واقعن همان زمان،موفق میشدند اگر ایستادگی میکردند.جناح اقتدارگرا تا یک جایی میتوانست،کارشکنی کند اگر میایستادیم،کنار میرفتند اما خب نکردند...
دوستان البته خیلی اشاره کردند به این که بیایم.اما من اگر تاثیرگذار باشم،بشود رفت دنبال اصلاحات ساختاری و بنیادین به صحنه میآیم،وگرنه مگر شهوت ریاست که ندارم؟من برای خودم خط قرمز و پایبندی به اصول دموکراسیخواهی را قائلم.اعتقاد دارم که آدم باید به قولی که به مردم میدهد،پایبند باشد،سر اصولش ایستادگی کند،هزینه بدهد،حتا برود زندان،اتفاقن لذتبخش است که انسان به خاطر عقیده و اندیشهاش برود زندان.برای من که این طور بوده است.اگر قرار باشد روزی دربارهی انتخابات تصمیم بگیریم،این شرایط را دارد. دوستان لطف کردند،حرفهایی هم زدند.من ممنون این دعوتها و پشتیبانیها هستم.گفتند؛بحران پیش آمده،رسالت تاریخی دارید.خب بله،دل من هم میسوزد.اساسن انسان نسبت به اوضاع کنون،تهدیدها و محدودیتهای جهانی و اینهمه مشکل اقتصادی،اجتماعی و ضعفها و ناتوانیهای موجود،این نگرش به شدت منفی که نسبت به ایران و ایرانی در سطح جهان با وجود پیشینه و تمدن غرورآفرینش به وجود آمده،نگران می شود.بنابراین اگر فضای جنبش و اصلاحی بهوجود آید،همه دلسوزان و خیرخواهان باید حضور پیدا کنند.من هم نگران آیندهی کشورم هم هستم و اگر احساس وظیفه کنم حتمن فعال میشوم.الان هم جایی ببینم،نیازی به حضور من هست،دریغ نمیکنم.اگر وظیفهی ملی من حکم کند،حتمن میآیم اما واقعن الان برای من روشن نیست که چه موضعی به سود است،چه موضعی به زیان،با توجه به این اختلافهایی هم که هست میان دوستان.
دربارهی این که برخی هم میگویند،این تاکتیک تحریم است،من بگویم که مهمتر از کاندیداتوری و شرکت در انتخابات برای من تاثیرگذاریست،این است که ببینم میشود آن چه که در نظر داریم را پیش ببریم یا نه.اگر احساس شود تک تک آرای مردم در نتیجهی انتخابات تاثیر گذار است،حضور وظیفه ملی میشود. اما اگر احساس شود که انتخابات و آرای مردم نمایشی بیش نیست،چرا باید شرکت کرد؟مگر شهوت قدرت داریم؟برای رای خود و شخصیت خود نیز ارزش قائلم.وقتی میآیم که وظیفهی ملی بر من حکم کند و البته شرایط حضور نیز وجود داشته باشد و بتوانم تاثیرگذار باشم.اگر اینها موجود نباشد،تمایلی به شرکت در انتخابات نخواهم داشت.دوستان میتوانند،هر چیزی خواستند،نامش را بگذارند؛عدم شرکت،تحریم یا انفعال.انسان باید برای به رای خویش احترام گذارد.اگر حضور یا رای من منتهی به تغییر ساختاری نشود،دلیلی به شرکت نمیبینم.این هم حرف درستی نیست که میشنوم،من ابزاری برای تحریم هستم.دوستان لطف دارند،آمدهاند و دارند تلاش میکنند تا در انتخابات مشارکت کنیم البته با تاکید بر اصول خودمان.خوب ما یک وقتی میآییم،طرف مقابل نمیخواهد،نمیگذارد یا اصلن در این طرف هم راضی نیستند که ما فعال باشیم،بدیهیست که میرویم کنار،دیگر شرکت نمیکنیم.اما این درست نیست که بگویند،از اول تاکتیکتان همین بوده است.ترسی که نداریم،اگر نخواهیم بیاییم،اعلام میکنیم.
دوستان همچنین اشاره کردند به این که ممکن است کات شویم اما من ترسی ندارم از این که حذف یا کات شوم،اصلن برای این که مثلن کات نشوم،نمیخواهم فعال شوم.اگر فعالیتی هم باشد،باید برای این باشد که احساس کنم،میشود کار کرد و کشور را به جایی رساند.رفت به سمت دموکراسی واقعی.در این راه هم بالاخره باید هزینهاش را داد.البته پس از زندان کسی تا به امروز با من کاری نداشته،آیندهاش را نمیدانم اما من هم از کسی نمیترسم که به خاطر تهدیدش فعالیت کنم یا نکنم.بحث شرایط است.اگر ما بتوانیم به سمت هدفمان برویم خب منطقی است که بیاییم و کار کنیم اما اگر قرار باشد،بازیچهی یک شبه دموکراسی شویم که این معنی ندارد.به همهی دوستان هم میگویم که تنها مشکلی که برای من هیچ اهمیتی ندارد،تهدید طرف مقابل است.پیشینهی من هم همین را نشان میدهد.»
بخشی کاملی از این گزارش در روزآنلاین