تريبون آزاد

روزهاي يك روزنامه نگار ايراني

سلام به آزادی،سلام به زندگی
ساعت ۱:٤۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/٩/٢۸  


پس از شش ماه مبارزه سخت و بی امان در ناکجاآبادی اوین،حقانیت احمد قصابان،احسان منصوری و مجید توکلی روشن شد.قاضی پرونده ساعتی پیش با اعلام حکم برائت سه دانشجوی آزاده خواه امیرکبیر،نشریات توهین کننده را جعلی دانسته است و به زودی با ابلاغ رای برائت این سه نفر،آن ها پس از پاییزی سخت به آغوش خانواده های خود باز می گردند.امید که فشار محافل امنیتی و سیاسی سبب نقض حکم برائت این سه نشود.در زمانی که این سه تن در زندان و تحت سخت ترین شکنجه ها قرار داشتند،برخی محافل می کوشیدند تا درباره ی ارتداد آن ها سخن گویند و اینک تنها برای سه مبارز امیرکبیر می توان نشوت که پاینده باد مقاومت شما.

آزادی به نام تو چه جنایت ها که نکردند


کلمات کلیدی: زندانی سیاسی ،کلمات کلیدی: دانشگاه ،کلمات کلیدی: حقوق بشر ،کلمات کلیدی: آزادی
 
حلالت نمی کنم
ساعت ۱٢:٠۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/٩/٢٦  


رپرتاژ تلویزیونی "محمود احمدی نژاد" به مانند همیشه بود؛آرام و شمرده آمار ساخت،اتهام زد و از فاعل ها و مافیاهایی سخن راند که به طول تاریخ دولت در ایران ریشه دارند و معلوم نیست این چه ریشه ای است که همه ی دولت ها و حکومت ها از بریدن آن ناتوانند.رپرتاژ ساعتی پیش رییس دولت نهم اما این بار یک "The End" ویژه تر و کمی متفاوت داشت.او که ساعتی دیگر تهران را به قصد مکه ترک می گوید،در یک سکانس دیدنی و احساسی از ملت ایران «حلالیت» طلبید و در یک کلوزآپ برجسته با چشمانی پر از بغض «عذر تقصیر» خواست.او گفت که منتقدان خود را بخشیده و حتا مغرضان و مافیای سیاسی را نیز «حلال» کرده است؛از لطفت ممنونم آقای احمدی نژاد اما صادقانه می گویم که به عنوان یک "شهروند ایرانی" شما را هرگز حلال نخواهم کرد و نمی بخشایم.شاید اگر کمی در برنامه ی تلویزیونی خود "راست گوتر" بودی و شاید اگر از برج وارونه دیدن چند پله پایین تر آمده و حقیقت آشکار را می دیدی،می شد،از سر همه ی اختلاف های فکری خود که با شما بگذرم و تحت تاثیر این فیلم هندی خلاقانه شبکه ی یک حلالت کنم اما اکنون نمی شود.من نمی توانم شما را حلال کنم،به دلیل آمارهای سراسر باطلی که هیچ نمود آشکاری از آن ها در جامعه نمی بینم و تو با سناریو پردازی چیره دستانه آن ها را برای بیش از دو ساعت به ملت ایران خوراندی و به شعور سیاسی و،اقتصادی و علمی من توهین کردی.تو را نمی بخشم،به این دلیل که هم چنان قطعنامه های مهم ترین نهاد جامعه ی جهانی را «کاغذ پاره ای» بیش نمی دانی و باز هم تاکید کردی که قطعنامه ی سوم برایت پشیزی ارزش ندارد اما چه کسی است که نداند،معنای روشن قطعنامه سوم تحریم،نزدیک شدن ایران به فاز نظامی است.من نمی توانم حلالت کنم،چون تمامیت ارضی سرزمین عزیزم را پیش رویت به چند لبخند و کرمشه ی سران فاسد عربی حراج زدند،سکوت کردی اما بدتر ماجرا این جاست که امروز از آن دفاع هم می کنی و آقای رییس دولت نهم،من حلالت نمی کنم،چه دلیلی روشن تر از احمد قصابان،مجید توکلی و احسان منصوری که تنها به دلیل انتقاد جسورانه در زمان حضور تو در دانشگاه امیرکبیر،ماه هاست در ناکجاآبادی اوین سرگردانند.
بله؛شما زیرک هستی،در این دو سال هم هنر سخن ورزی را به کمال یاد گرفته ای و با آن سکانس و کلوزآپ حتم دارم که خیل بزرگی از مردم بزرگوار ایران،شما را حلال خواهند کرد و می بخشایند،انشاا...،نوش جانت،سفر به خیر  و سلامت بازگردی اما حتم دارم که دسته ای نیز هستند که نه دیروز،نه امروز و نه فردا،با هیچ تردستی و شگردی شما را نمی بخشند.فکر کردی،به خانواده ده ها دانشجوی زندانی که پای گیرنده تلویزیون،جای خالی پسران و دختران شان را حس می کردند؟این مادرها و پدرها هم ایرانی هستند،بیشترشان مسلمانند اما گویا آیا در دستور سفر حج نوشته اند که «تنها حلالیت نوعی از مسلمان ها کافیست»!

از همین تریبون در همین باره:
دروغ زیباست؟ (+)
مواعید فرمود و آن کار دگر کرد! (+)
دانشگاه کلمبیا در آمریکاست نه در ایران (+)
دسته گل فراموش شده (+)


کلمات کلیدی: نقادی ،کلمات کلیدی: تلویزیون ،کلمات کلیدی: حقوق بشر ،کلمات کلیدی: دروغ پردازی
 
آخرین سنگر ایستاده
ساعت ٤:۱٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/٩/۱٩  


گزارش تصویری اعتراض دانشجویی دیروز در دانشگاه تهران

* جای سه آذر اهورای خالی

دست های گره کرده در برابر دانشکده ی فنی

* دست هایی به هوا خواسته و متحد

پیش به سوی سر درب اصلی

* ما زنده ایم

پاسش بداریم این آخرین را

* بسج دانشجویی با فکاهی دانشجو سرگرم می کند

کلیماتوری از بسیج دانشجویی برای انحراف اذهان دانشجویان از اعتراض دیروز در برابر ورودی غربی دانشگاه

* از حصارهای می گذریم

پیش رفتن،یک صدا و متحد

* بازار فیلم بردارها داغ است!

آقای سمت راستی،برای چه کسانی فیلم برمی دارد؟

* دیواری غیرقابل نفوذ  از تماشاگران

به معترضان بپیوندید

* دو سکانس از یک شکوه(عکس ها از پیش رو و پشت سر در یک لحظه برداشته شده است)

تا درب اصلی فاصله ای باقی نیستاز غافله جا نمانی

*  نرده های سبز،حصار زندانی بزرگ است

مانده پشت درب قفل شده

* صف بلندی از اتوبوس و پلیس برای پیشگیری از دیدن و شنیدن مردم

ماموران نگذاشتند عکس بهتری شود

* جای تان خالی

زندانیان سیاسی را فورا ازاد کنید

* حرف هایی در گلو مانده

گوشه سمت راست،دقیقن آن بالا یادی از عدنان حسن پور را می یابید


کلمات کلیدی: حقوق بشر ،کلمات کلیدی: گزارش اعتراض ،کلمات کلیدی: دانشگاه ،کلمات کلیدی: عکس
 
هرگز به سکوت میاندیش
ساعت ٤:۳۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/٩/۱۸  


گزارش اعتراض متحد دانشجویی امروز

حضور پرشور در برابر دانشکده ی فنی

از 16 آذر 1332 تا 18 آذر 1386 نیم قرن هم بیش تر می گذرد اما انگار چیزی دگرگون نمی شود؛سه آذر اهورایی در آن آذر تیره و تار جان دادند تا "آزادی" را فریاد کشند و پنجاه و چهار سال بعد،هنوز این آزادی است که چونان افسانه ای دور از دسترس ما برایش بی تابیم.ساعاتی پیش در دانشگاه تهران،دانشجویانی پرشور و پر سودا گردهم آمدند تا این فضای خفته و خموش از یادمان نبرد که نیاز به آزادی داریم و فراموش نکنیم که انسان بی این "یاسمن زیبا" همیشه چیزی کم دارد.دشمنان آزادی اما پرتوانند و مکار.هنوز اجتماع دانشجویان شکل نگرفته بود که درب ورودی دانشگاه بدل به حصارهای زندانی بزرگ شد.اتوبوس ها یک به یک در برابر سردرب تاریخی دانشگاه صف کشیدند تا مردم "نبینند و نشنوند"،بهترین فرزندان شان چگونه خط تاریکی را می شکنند.تدابیر شدید امنیتی از آغاز ساعت کاری پایتخت در خیابان های اطراف تشدید شده بود.رهگذرانی که از خیابان انقلاب می گذشتند،با دیدن جمعیت انبوه گارد ضد شورش و نیروهای امنیتی از خود می پرسیدند؛«امروز در دانشگاه چه خبر است؟» اما این پرسش را به آهستگی برای خود زمزمه می کردند چه،چشم هایی همه ی جنبیدن ها را در نظر داشت.ورود و خروج دانشجویان با کارت دارای اعتبار دانشگاه تهران از درب های شرقی و غربی انجام می گرفت،هر چند که خیابان های قدس و 16 آذر مملو از پلیس و ماشین های سفید و سبز آن ها بود.با این وجود بیش از 1500 دانشجوی پرشور ایرانی،"زن و مرد،فارس و کرد" در برابر دانشگاه تهران اجتماعی شکوهمند را آغازیدند.پلاکارهای بسیاری در دست جمعیت دیده می شد؛«هیکل بزرگ استبداد،نمی تواند بیاندیشد» و این پلاکاردها تبلور حرف های در گلو مانده بود.عکس های دانشجویان بسیاری نیز جای خود آن ها در تجمع یادمان روز دانشجو،به چشم می خورد؛جای آن ها خالی بود چون هر یک در گوشه ای از خاک ایران،به بند کشیده شده اند.شعار «دانشجو می میرد،ذلت نمی پذیرد» و «دانشجوی زندانی،آزاد باید گردد» بیش از هر فریاد دیگری ستون های دانشکده فنی تهران را می لرزاند.در اطراف تجمع دانشجویان،درگیری های کوچکی نیز رخ داد که با هوشیاری به سرعت کنترل شد و سرانجام سرود مشهور «یاردبستانی» و دست هایی به هوا خواسته،به تجمع رو به روی دانشکده فنی پایان داد.با شعار «مرگ بر دیکتاتور» دانشجویان به سمت سر درب اصلی دانشگاه به حرکت درآمدند.با به حرکت درآمدن هسته ی اصلی،بسیاری دیگر از دانشجویان هم به جمع معترضان پیوستند.با بیش تر شدن دانشجویان برخی شعارهای تندتری هم سر داده شد که سرانجام به کنترل درآمد و جمعیتی انبوه در دالان رو به روی دانشگاه فریاد «[...] ایران شیلی نمی شه» را سر دادند.فریاد چهار تا پنج هزار دانشجو که ایرانیت های دالان را به ارتعاش درآورده بود،امکان هرگونه برخورد با جمع انبوه معترضان را از گروه های فشار شناخته شده سلب می کرد.در دالان درب اصلی دانشگاه،"اتحاد" نخستین فاکتور برنده ی این تجمع دانشجویی بود.فعالان جنبش زنان،فعالان کرد دانشگاه و اعضای دفتر تحکیم همه یک صدا بودند؛چنان که وقتی دانشجویان کرد شعار «کردیستان [...] فاشیست ها» را سر دادند،این فریاد گروهی بدل با آوایی بلند در اجتماع چند هزار نفری شد.دانشجویان نه تنها عکس های دانشجویان زندانی عضو تحکیم که عکس هایی از دانشجویان زندانی جریان چپ را به همراه داشتند و عکس ها و پلاکاردهایی از "روناک صفارزاده،مریم حسین خواه،جلوه جواهری" و دانشجویانی که به تازگی در شهرستان هایی چون سنندج و اهواز بازداشت شده اند،دست به دست می چرخید.حرکت دانشجویان ادامه یافت تا به پشت درب اصلی دانشگاه رسیدند؛دربی که قفل شده بود و آن سویش صف بلندی از ماموران باتوم به دست و پشت سر آن ها کلونی اتوبوس های خالی وجود داشت.در پشت این سر در تاریخی دانشجویان حبس شده در دانشگاه،شعارهاشان را بلندتر و رساتر فریاد می زدند تا مردم صدای آزادی خواهان ایران زمین را بشنوند.این حضور پشت درب های اصلی،سبب ترافیک شدید در خیابان انقلاب و تجمع گروهی از شهروندان در پیاده روی رو به روی دانشگاه شد که خشم نیروهای امنیتی را برانگیخت.تا ساعت 3:30 دقیقه هم چنان فریاد مرگ بر دیکتاتور خیابان انقلاب را تحت تاثیر خود قرار داده بود و پلیس در حال افزودن بر شدت عمل خود و متفرق کردن مردم است هر چند که ضربه های باتوم نه کسی را کور می کند و نه کسی را کر!

در دالان منتهی به سر درب اصلی

پشت نرده های سبز رنگ یک حصار


* گزارش تصویری کامل را در پست دیگری ببینید که تا ساعتی دیگر روی "تریبون آزاد" قرار می دهم

در همین باره از همین تریبون:
مرگ بر دیکتاتور؛از کلمبیا تا دانشگاه تهران (+)
سه آذر اهوارایی دوران ما (+)

فاجعه ی ۱۸ تیر در همین تریبون:
سند تاریخی نسل ما (+)
خاطرات زنگار گرفته ی ما (+)
چیزی یادت می آید؟ (+)
نامه ای به پس فردا (+)


کلمات کلیدی: نیروی انتظامی ،کلمات کلیدی: گزارش اعتراض ،کلمات کلیدی: عکس ،کلمات کلیدی: دانشگاه
 
با ما بمان
ساعت ۳:۱٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/٩/۱۳  


در پاسخ به شایعه ای تلخ

او "پیر" زن جمع ما است،مرادی که بودنش انرژی آدم را بر می انگیزاند که صدای در هم شکسته اش،شور نهفته ی ما را بیدار می کند.هنگامی که در چشمان کم سویش زل می زنی،انگار در آن دیدگان،همه ی "خوب های رفته"ی ملک ادب و هنر ایران را می یابی.او نگینی است که برای ما از قافله ی رندان مانده،آن ها که آن قدر مجال نیافتند تا "بمانند".بمانند تا نسل ما بزرگ شود،جوان شود و از نو قصه ساز کند.برای این نسل بی شاعر و بی داستان،این روزها فروغ و شاملو و اخوان ثالث شده اند عکس هایی سیاه و سفید،بر گوشه ای از دیوارها،مباد که "سیمین بهبهانی" هم به این زودی ها بشود یک قاب عکس.حالا،حالا او را لازم داریم،برای خودمان،نسل مان و زنان ایران زمین.برای عشق و البته برای یافتن شور مبارزه.

گو آفتاب برآید

آیات مصحف عشقم
کس خواندنم نتواند
وان کس که مدعیم شد
غیر از دروغ نخواند
چونان سیاوش پکم
از دود و شعله چه بکم
آتش به رخت سفیدم
خاکستری نفشاند
دل از برابر یاران
چون گل به هدیه نهادم
دیوانه آن که به تهمت
خون از گلم بچکاند
آن شبنمم که سراپا
در انتظار طلوعم
گو آفتاب براید
وز من نشانه نماند
جان را به هیچ شمردم
این است رمز حضورم
دشمن بداند و دردا
کاین نکته دوست نداند
رویای باغ بهشتم
در نقش پرده ی خوابت
شیطان به کینه مبادا
این پرده را بدراند
چون صبح،ایت حقم
تصویر طلعت حقم
عاقل طلیعه ی حق را
در گل چگونه کشاند
جز آفتاب و به جز من
ظلمت زد و صلا زن
پیغام نور و صدا را
سوی شما که رساند؟
گفتی چرا نکشندم
زیرا هر آن که به کشتن
جسم مرا بتواند
شعر مرا نتواند
سیمین بهبهانی


کلمات کلیدی: شعر ،کلمات کلیدی: مرگ ،کلمات کلیدی: دروغ پردازی ،کلمات کلیدی: سیمین بهبهانی
 
تاوان هلهله
ساعت ٢:٥٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/٩/۱۱  


"سلطانه"ی (+) کالین فالکنر کتاب مشهوری نیست اما رمانی خیره کننده است از کشمکش های دربار عثمانی در قرن پانزدهم.در بخشی از این روایت بلند،آن جا که دسایس فراوانی رخ می دهد تا ولیعهد سلطان برای همیشه خاموش شود،جمله ای است که خوانش آن،این روزها تامل آدمی را برمی انگیزد؛چون ولیعهد وارد اردوگاه شد،سربازان در حال دویدن،نعره شادی می کشیدند...پژواک آن چنان بود که گویی نعره ها از همه سو بلند است...چون مصطفی به چادر فرمانده رسید،وزیر اعظم به اسقبالش آمد.چشمان خود را به ولیعهد دوخت و گفت:من دشمن تو نیستم،مصطفی.این سربازان که در بیرون خیمه صف کشیده اند،دشمن تو هستند.«فریاد آن ها بیش از حد بلند است».
در مثل مناقشه نیست اما گویی "حسین موسویان" نیز این روزها تاوان فریادهایی را می دهد که "بیش از اندازه" بلند است.پرونده ی او بدل به یکی از مهم ترین بزنگاه های رویارویی توتالیترها و منتقدان شده و چنین برمی آید که رای برائت موسویان،رای محکومیت دولتی است که پیشاپیش او را جاسوس خواند.بی تردید اگر پرونده موسویان فرآیندی عادی و قضایی داشت،فرجام این رای نیز چنین به جدال و کشمکش ختم نمی شد اما هنگامی که دولت احمدی نژاد پیشاپیش،بدون استناد به رای قضایی موسویان را «جاسوس هسته ای» نامید و وزیر اطلاعاتش گفت که «جاسوسی او محرز است»،قاعده ی بازی دیگر نقض شده بود.با این وجود منتقدان چاره ای جز سکوت و انتظار نداشتند و صبر پیشه کردند تا روزی که برائت سرپرست سابق هیات مذاکره کننده هسته ای روشن شود اما چون این روز رسید،گویی "حد" استقبال از برائت موسویان پاس داشته نشد و منتقدان دولت نهم از یک خط قرمز کاذب عبور کردند.آن ها بی محابا بر کسانی تاختند که ناروا به کار اتهام زنی مشغول هستند و می کوشند با توسل به این اهرم،منتقدان را به سکوت وادارند.برخی جریان های رسانه ای اما پا را از این ها نیز فراتر گذاشتند،خواستار تجلیل از متانت و خویشتنداری موسویان شدند یا توتالیترها را دعوت به عبرت آموزی کردند اما دولت احمدی نژاد،تاب تحمل این کنایه ها را نداشت و دست به کار تغییر نتیجه شد.جریان حامی موسویان محق است که پس از انتظاری چند ماهه،قفل سکوت را بشکند اما شکستن سکوت منتقدان،برای دولت نهم چنین تصوری را ایجاد کرد که اهرم فشاری در اختیار طرف مقابل قرار داده که باید به هر طریق ممکن آن را دوباره پس بگیرد.شاید اگر حامیان موسویان نیز چون خود او کار را به مدارای بیبش تری پیش می بردند،دولت نهم هم برای غلبه بر "حس بازندگی" انگیزه نمی یافت و از خیر این پرونده می گذشت اما این هیاهوی پس از اعلام برائت موسویان بود که به آن ها انگیزه ی جبران مافات در وقت اضافه را داد.آن ها طاقت شنیدن هلهله بلند منتقدان خود را نداشتند.با این وجود باید آرزو کرد که حساسیت های این  پرونده سرانجام فروکش کند چه،هر دو سوی این ماجرا زیان هیجان زدگی بیش از اندازه را تجربه کردند.اگر چنین شود،شاید بشود امید داشت که دیپلمات ایرانی به فرجام ولیعهدان داستان سلطانه دچار نشود.

برداشتی از سلطانه در همین تریبون:
استبداد؛این موجود خزنده ی آرام و بی صدا (+)


کلمات کلیدی: زندانی سیاسی ،کلمات کلیدی: تحلیل ،کلمات کلیدی: نقادی
 
عذاب
ساعت ۳:٥۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/٩/٤  


صادق هدایت گفت:در زندگی
زخم هایی هست که مثل خوره
روح را آهسته در انزوا می خورد و می تراشد

به پشت سر نگاه می کند.بعد شروع می کند به شمردن؛1...2...3...4...5...شش.شش روز،نه،شش ماه،نه؛شش سال.زمان زیادی است...نه!اگر بود،می رفت در بایگانی ذهن اما همین جاست،زنده ی زنده،پیش رویش،انگار همین الان دارد اتفاق می افتد و او آرام نظاره گر این "باختن" است.
دارد درد می کشد،میان یک «نه و آره» سرگیجه گرفته،می خواهد بگوید:«نه» اما نمی تواند،انگار نمی شود،اصلن خواسته ی او مهم نیست.می داند که "اشتباه" می کند اما می کند تا شش روز بعد پشیمان شود.شش ماه بعد هم و اکنون شش سال می گذرد و او هنوز در پیچ آن نیم ساعت بعدازظهری مانده.آن روز خواست که برای یک عصر بهاری "اصول" زندگیش فراموش کند،نه برای همیشه،تنها برای چند ساعت پس نگفت:نه و تن داد به آن چه که نمی خواست.فکر کرد؛«همیشه چیز پیش می رود،بعدها چیزی یادم نمی آید و این تلخی می رود یک گوشه گم و گور می شود» اما نشد.حالا دیگر زمان بازنمی گردد،چیزی دگرگون نمی شود،همه چیز از دست رفته و او  دارد فکر می کند که اصول یک زندگی چه قدر اهمیت داشت.می سنجد و در می یابد:خیلی،خیلی،خیلی؛او خودش را در بعدازظهر شش سال پیش تر جا گذاشته است.
نگاهی به رو به رویش می کند.مردی می شمارد؛10...20...30...40...50...شصت.شصت سال،زمان زیادی است اما نه برای فراموش کردن.

داستان واره های دیگری از همین تریبون:
هم بستر (+)
دوری (+)
دلتنگی (+)
قربانی (+)
خط ها و خراش ها (+)
ایست! (+)

تریبون آزاد در آبان ماه(۷):
پایان گفت و گو - دسته گل فراموش شده - تن داده ایم - میعاد در لجن - شصت به شصت - دیوانه در ویرانه! - سنگی بر دوش،خاری بر پا،راهی دشوار


کلمات کلیدی: داستانک ،کلمات کلیدی: فراموشی ،کلمات کلیدی: عذاب ،کلمات کلیدی: زندگی