به روایت دوستان(و یک پی نوشت دردناک)
کاش می شد خندید،کاش می شد کمی شاد بود و کاش می شد از بازی لذت برد اما ای دریغا!دریغ که از "کاش ها" چیزی نمی آید پدید و در این زهربازی نه شوری،نه لذتی و نه هیجانی نهفته نیست.شاید باید گریست و نوشت و تلخی زهر را به کام نوشید.با همه ی این ها اما جز همین تک صدایی ها و هم صدایی ها،راه دیگری نمی شناسم.بر ماست که تدوام بخشیم این زهر بازی ها را و بنویسیم و بنویسیم حتا اگر "خراش" بر می داریم.باید ادامه داد تا این بهترین فرزندان ایران زمین بازگردند به بیرون آن اندرونی های سیاه.امروز،ناخودآگاه به یاد آوردم که "اکبر محمدی" را در همین روزها از دست دادیم و لرزیدم از چیره دستی غبار فراموشی.ما نخستین سالگرد زجرکش کردن اکبر را از یاد می بریم و مشکل از حافظه ی ماست یا صدای بلند چکش؟وبلاگستان باید صدایی بلندتر و بلندتر داشته باشد،باید فریادهایش از درد را در خود نریزد و نگذرد که آرام،آرام دارد صداهایی شنیده می شود.بنویسید در «اوین چه می گذرد؟» و حمایت کنید از این «همبستگی» که امیدواریم بزرگ و بزرگ تر شود.این «کمپین» را هم جدی بگیرید که جدی در تلاش هستند گرچه همه ی این ها دلداری اندکی است!
پی نوشتی که مهم تر از متن است:
تایپ به پایان رسیده بود که زنگ خورد و آن سوی خط،صدایی آشنا خبری آشناتر را داد.قادر به کنترل خودم نیستم هیهات که کسی خواست به خاطر خود این بچه ها ننویسم.
در ادامه پی نوشت:
من ننوشتم که بچه ها را بامداد امروز بازداشت کرده اند چون خانواده های یکی،دو نفرشان خواستند تا روشن شدن موضوع خبری منتشر نشود اما مگر می شود در عصر کنونی چیزی را پنهان ساخت.وبلاگ ها خبر را منتشر کردند و دیگران فهمیدند کهمسعود باستانی و آصفی و فرشاد قربانپور در بازداشت به سر می برند و سهیل آصفی احتمالن با زنگ درب ماموران از خواب برخاسته است.خبر بامدادی وحشتانکی بود اما در عصر این روز بد،این خبر خوش را از من بشنوید که «مسعود آزاد شد».از دیگران هنوز اطلاع تازه ای در دست نیست.
در اوین چه می گذرد؟
سولماز شریف:صدای وبلاگت بلند
مهدی افشارنیک:فریادی بر نیم منهای ما نشده
کمپین آزادی پلی تکنیک:موضوع انشا:در اوین چه می گذرد؟
میرا:برای آزادی،برای عدالت،برای دانشجویان دربند...
میثم قاسمی:ما اوین زدگانیم
علی خردپیر:گمشدگان بیدار
نفیسه زارع کهن:در اوین چه می گذرد؟
عطیه وحید منش:در زندان اوین چه می گذرد؟
علی حق:نعره