"مهدي كروبي"،شيخ ريش سفيد در پاسخ به بيانيهي "علي اكبر هاشمي رفسنجاني" نامهاي را منتشر ساخت كه احتمالا متن آن را تاكنون خواندهايد.كروبي در پاسخش بندهايي از مسايلي را مطرح كرده است كه سالهاست با سكوت هاشمي بيپاسخ گذاشته شده و گويي يك "قرار" نانوشته وجود دارد كه هرگز به اين موارد مبهم و مكتوم و سوالات ملت ايران پيرامون بسياري از مهمترين وقايع سياسي ربع قرن اخير پاسخ داده نشود.هاشمي رفسنجاني بهرماني البته اگر خود دخيل دراين ماجراها نباشد،دستكم آنچنان كه سالياني پيش "اكبر گنجي" گفت،«عاليجنابي خاكستري» است كه ميتواند نقش «سرخپوشان» حوادث تلخ سياسي ايران را افشا كند و با شكستن سكوتش تاريخ سياسي پس از انقلاب را شفاف و صادق.
نام "سعيد امامي" را ملت ايران هنوز از ياد نبرده است،همچنان كه قتلهاي زنجيرهاي خاطراتي تلخ را براي روشنفكران و فرهيختگان ايران زنده ميكند و ماجراهايي كه بر "فرج سركوهي،سعيد سيرجاني" و نويسندگاني از اين دست گذشت هنوز تن بسياري ديگر را ميلرزاند.مهدي كروبي در نامهاش البته به برخي ضعفهاي ساختار شخصيتي هاشمي رفسنجاني نيز اشاراتي دارد.رئيس جمهور سابق ايران هيچگاه پاسخ نداد كه بر سر مردان نزديكش و ياران و به نوعي شاگردانش چرا ايستادگي نكرد.اين اما يك خصوصيت ديرين شخصيت اوست كه هاشمي حتي در اوج قدرت و اقتدارش نيز نتوانست "محمد خاتمي" را در جايگاه وزارت ارشاد حفظ كند و "بيژن زنگنه" را به فشار شديد راستگرايان وا گذاشت هر چند كه ميگويد پس از رفتن او از وزارت زنگنه را به سمت معاونش ارتقا داد،اين حتي در مورد "عطاا... مهاجراني و عبد ا... نوري" نيز صادق است و از همه مهمتر پيرامون نماد سازنگياش،"غلامحسين كرباسچي" كه هاشمي اگر چيزي هم كسب كرد از بركات مديريت نوين او در اداره شهر تهران بود.ماجراي "بهزاد نبوي" و رد صلاحيتهاي مجلس چهارم نيز كه فراموششدني نيست و اگر خاتمي انتخابات غيررقابتي،غيرآزاد و ناعادلانهي اول اسفند 82 را برگزار كرد،هاشمي نيز به برگزاري انتخاباتي چنين در زمستان 70 تن داد.
اينهمه البته به معناي تاييد مهدي كروبي نيست و دفاع از نامه او نبايد به پاي دفاع از او و عملكردش تمام شود.مهدي كروبي خود پروندههاي بسياري براي بازگويي دارد كه احتمالا از سوي ستاد تبليغاتي هاشمي رفسنجاني بزودي مطرح ميشود و به آن دامن خواهند زد.طرح بسياري ازاين موارد كه وارد شدن به "حوزه خصوصي" افراد خواهد بود،بهطور عمومي البته نه منصفانه و نه جوانمردانه خواهد بود اما من آنجا به مهدي كروبي انتقاد دارم كه مربوط به رفتار و فعاليتهايش در حوزهي عمومي ميشود.كروبي با عملكرد و رفتارش بويژه در زمان رياست مجلس ششم يكي از عوامل مهم عقبماندگي جنبش اصلاحي ايران بود،همچنانكه "مجمع روحانيون مبارز" با پسرويها و عقبنشستنهاي بسيار،اصلاحطلبان ديگر و پيشرو را زمينگير كرد.كليت آنان در حقيقت سرعتگير قطار اصلاحات بود و سرعتگير قدري چون روحانيون نشسته در مجمع سرانجام موفق شدند قطار اصلاحات را به كمك نقايص اصلاحطلبان ديگر متوقف سازند.شخص مهدي كروبي همان كسي بود كه با كدخدامنشي براي تاييد اعتبارنامهي راهيافتهي تهران،"غلامعلي حدادعادل" در مجلس ششم به دليلهاي خاص خويشاوندي!!! و سپس با تمكين صريح از «حكم حكومتي» براي از «دستور كار خارج كردن طرح اصلاح قانون مطبوعات» در همان ابتدا به كار مجلس ششم پايان داد و همه اميدهاي ملت ايران به "پارلمان برآمده از راي مردم" را به ياس بدل ساخت.در كنار اين مهدي كروبي و مجمع روحانيون مبارز اساسا نه قرابتي با قرائت "اصلاحات بنيادين" دارند و نه اصولا ميتوان آنها را نيرويي جدا از ساختار حاكميت دانست كه سابقهي ايشان «حل شدن»شان در قانون اساسي و نظام را به اثبات ميرساند و در حقيقت آنها نماد آشكار «التزام عملي به ولايت فقيه» هستند.اينچنين ناگفته پيداست كه "فرض محال رئيس جمهور شدن كروبي" نميتواند پاسخگوي برآورده شدن الزامات تغييرات مسالمتآميز ساختاري باشد چه،حتي آنها به هر نوعي از لفظي تا فيزيكي خواهند كوشيد در برابر اين تحولات و تغييرات بايستند.اينهمه البته موجب نميشود كه اذعان نكنم،مهدي كروبي با حمايت بينظيرش از زندانيان سياسي،عقيدتي و مطبوعاتي و ابراز همدردي موثر با خانواده هاي ايشان يكي از معدود نقطههاي روشن پروندهي خويش را فراهم آورد.
دراين كشاكش دعواها و سواستفادههاي سياسي،البته بايد اين نكته را اضافه كنم كه آنچه در بالا آمد،به معناي تاييد ديگر كانديداها نيست.اين گفته از آن روست كه در بزنگاه اخير همواره بايد توضيح داد اين را،كه وابسته به اين و هوادار آن يكي نيستيد چه،"آش شلهقلمكاري" در حال پختهشدن است كه اگر از هاشمي انتقاد كنيد متهم به حمايت،هواداري يا وابستگي به كروبي يا نومحافظه كاران ميشويد و جالبتر كه انتقاد از هر سه ايشان به دفاع از "معين و مشاركت" تعبير ميشود و اما تبري جستن از هر يك اين جريانات شما را به "ابراهيم يزدي" متمايل ميسازد.حال آنكه هيچكدام ازاين سوتعبيرها كه ممكن است ازاين مطلب و نوشتههاي ديگر انتخاباتي بشود،هرگز صحيح نيست.
آنچه امروز نوشتم،از براي طرح سوالاتي دوباره است.سوالاتي كه قسمتي از آن در پاسخ مهدي كروبي به هاشمي رفسنجاني آمده است و تصريح دارد كه سكوت هاشمي در برابراين موارد نه قابل توجيه است و نه قابل دفاع و بيش از همه به زيان خود او تمام خواهد شد.كروبي در نامهاش البته تنها مواردي را گفته است كه خود در آنها شريك نبوده و يا حاكميت را به چالش نميكشد.اينچنين ميتوان موارد بسيار ديگري را نيز به اين سوالات اضافه نمود و ليست بلندبالايي را نوشت كه در برابر آن هاشمي رفسنجاني "مسئول" است يا مسئول "انجام آنها" و يا مسئول "روشننشدن حقيقت" در اين ماجراها.يكي از مهمترين اين مسايل كه مهدي كروبي نيز آن را طرح نكرده است،تصميمي فاجعهبار است كه شاكي آن دههزار خانواده به سوگ نشسته و هزاران دختر بيوهشده و كودكان يتيممانده هستند؛«ادامه جنگ» و مصيبتي كه پس از اين تصميم بر سر ملت ايران نازل شد،همچنين ماجراهاي اوائل انقلاب،عزل "بنيصدر" و يا حوادثي پس از آن مانند بركناري "آيتا... منتظري" و رخدادهاي پس از فوت "آيتا.. روحا... خميني" همگي جمله "اختفا ماندههاي تاريخ سياسي ايران" هستند و به نوعي همهي آنها به هاشمي رفسنجاني بازميگردد،مردي كه اگر قفل دهان را بشكند به تاريخ ايران خدمتي بيبديل كرده است.
***
تهنوشت 1
بيپدرومادر،فاسد،زنازاده+مقاديري كتك:راهيافتگان مجلس هفتم،مجلس محافظهكاران و نومحافظهكاران البته تنها در بيسوادي و ناآشنايي به قانون تخصص ندارند.در اينروزها از نزديك شاهد بودم كه ادبيات گفتاري و عملكرد رفتاري اينان تا چه حد سخيف و شنيع و مايهي شرمساري است.البته شايد انتظار گزافي است از كساني كه تا ديروز «سر چهارراهها ماشين ملت را ميگشتند» و امروز از حسب "تمايل قدرت" در خانهي ملت نشستهاند،ظرفيت لازم و كافي را داشته باشند اما حقيقتا راهيافتگان مجلس هفتم جاي بسي شرمساري دارند،هم براي ما و البته بيشتر از ما براي كساني كه به هر نحو ممكن و با صرف هزينههاي گزاف آنها را بر صندلي هاي مجلس نشاندند.دوستي ميگفت،به يكي از نمايندگان مجلس پنجم كه از قضا آن مجلس نيز مجلس محافظهكاران بود،از دست مجلس هفتم،مجلس نومحافظهكاران شكايت برده است و آن نماينده كه اتفاقا جايگاهي در ميان راستگرايان دارد،تنها به «لبخندي» بسنده كرده است.حقيقتا فكر نميكنم چنين "نوادري" در تاريخ جهاني پيدايش پارلمان نظيري داشته باشند و ازاين سبب شايد نام راهيافتگان مجلس هفتم به عنوان سمبلي از نتايج انتخابات فرمايشي در تاريخ ثبت شود.
البته شايد "مهدي كوچكزاده" حق دارد.شايد علم غيب دارد و ميداند "پدر و مادران ما" چهكاره هستند و به همين سبب هم از «خدا نميترسد.» براي كوچكزاده مينويسم كه هم متاسفم و هم البته خوشحال.تاسف براي تو و خوشحالي براي يك پيروزي در يك كلكل خانوادگي.متاسفم كه مجبورم و مجبور و مجبور بنا به دلايلي در هفته چندباري قيافهات را تحمل كنم،چون حالم بد ميشود وقتي ميبينمت كه ناخودآگاه صحنهي درگيريات را با ايرج جمشيدي،خبرنگار شرق به ياد ميآورم،ذهن خنگ و بيكار و بيعارم يادآوري ميكند كه در جمع خودمان،مخاطب قرارمان دادي و گفتي:«فاسد ،مزدور،خدا نترس،بياعتقاد» و هزار و يك كوفت و زهرمار ديگر هستيد.مهدي كوچكزاده كه از نام و شهرتت بسياري چيزهاي ديگر روشن است،تا كنون ننوشتم اما اكنون مينويسم.در سالي كه گذشت هشتماهي بيكار بودم،خانه نشسته بودم و كانال تلويزيون عوض ميكردم و بيهدف روزها را ميگذراندم،پيشنهاد كار زياد بود اما انگار هيچكدامشان نميتوانست مرا راضي كند چون بسياري از آنها آن نبود كه ميخواستم و بايد از آن مينوشتم كه چندان اعتقادي به نوشتنش نداشتم.بيكاري و بيپولي را تحمل كردم تا چيزي ننويسم كه مخالف افكار و عقايدم باشد.انكار نميكنم كه بسياري از ماها حتي خود من در قبال كاري كه ميكنيم،نيازهاي نهچندان زياد مالي خود را برطرف ميكنيم و از روزنامهنگاري به قول معروف "نان" ميخوريم اما تنها نان خوردن ملاك نيست.من اگر درسم را تمام كنم كه سالهاست اولويت هزارم شده است،بهترين موقعيتهاي كاري و مالي برايم فراهم است چه،دوستاني كه به عقيدهي خودشان پايه رشدشان در الكترونيك من بودم،هر كدام اكنون مديري و مسئولي در شركتي شدهاند.ميتوانيد سوابق مرا از دانشگاههايي كه در آن درس خواندهام و ميزان توانمنديام را در رشتهي تحصيليام جويا شويد."مهدي كوچك زاده و ديگر راهيافتگاناين مجلس تاريخي"؛ما براي كاري كه ميكنيم پول ميگيريم اما من به شخصه و گمان نكنم كه ديگر همكارانم نيز براي آنچه كه به آن اعتقاد نداريم،پول ميگيريم.اين شماييد كه پا بروي انصاف گذاشتهايد،حق و ناحق را نميبينيد و از مواهب بينظير "نزديكي به قدرت" سود ميبريد،در عين ناشايستگي به مجلس ميرويد،حقوق ميليوني ميگيريد،فيش پايانسالتان «پنج ميليون» است و هزار و يك مزاياي مالي و منفعتهاي اقتصادي ديگر از رهگذر صندليهاي سبز رنگ نصيبتان ميشود كه اساسا مبلغ فيش حقوقيتان در برابرش قابل ناديده گرفتن است.
از رويي ديگر اما خوشحالم چه به نظرم آمده كه دريك كل كل قديمي خانوادگي پيروز شدهام اگر چه بازندهاش چندان بروز نميدهد.برنده "منم" و بازنده "مادرم" كه صبح و ظهر و شام را نماز به جماعت برگزار ميكند،«وليفقيه»اش را از من كه پسرش باشم بيشتر دوست دارد و هربار كه مينويسم تا چند روزي خانه آفتابي نميشوم،مباد كه نفرينهاي بيريشهي مادرم دامانم را بگيرد.مادرم البته چون اينترنت را «موجودي خرافي» ميداند،حتمااين سطور را نخواهد خواند اما خوشحالم كه يكي از راهيافتگاني كه او نديده و نشناخته تنها بر سر "اجماع در مسجد" به آنها راي داد،چنين پسرش و همكاران پسرش را «زنازاده» ميخواند،گستاخي ميكند و اتهام و افترا ميبندد.برخلاف هميشه كه بعد از گزارشها و نوشتههايم در خانه آفتابي نميشدم،اين بار سرافراز روزنامه را برداشتم،خانه آمدم و طوري آنها پخش كردم كه مادرم بتواند بخواند كه كوچكزادهي مجلسشان،چگونه از "خجالت رايش" درآمده است.بيچاره مادر پنجاه سالهي من كه هميشه ميگويم،«آن دنيا موهايت يقهات را ميگيرند و شكايت ميبرند كه ما يك دانهمان هم در تمام عمر اين خانم رنگ هوا و آفتاب را نديديم».به رويش نياورد،من هم چيزي نگفتم كه مثلا «تحويل بگير كه راهيافتهي عزيزت چه گفته و چه كرده» اما حس كردم كه "فرو ريخت" در يك آن.پيروزي بر تفكرات مادرم چه لذتي داشت،هر چند كه ميدانم اين پيروزي اثري ندارد و باز همين چندي ديگر آن برگهي اسمي كه "چهارشنبه شب قبل از 27 خرداد" در مسجد دستشان ميدهند را ميرود و اول صبح جمعه روي برگهي رايش مينويسد.
تهنوشت2
راهيافتگان يا نمايندگان:در "تهنوشت" چند روز پيش از جرو بحثم با "مهدي" نوشته بودم واين كه ديگر به من چه و از اين به بعد يك كاري ميكنم كه خودشان كيف كنند.اما لعنت به اين رافت و عطوفت من كه باز فردا كه مهدي آمد و انگار نه انگار ديروزش ميخواسته مرا بزند،سلام و عليك كرد و من سرد جوابش را با يك كلمه دادم،يك مقداري نرم شد.شبش هم كه براي "تيتر يك" دعوتم كرد و تيتر پيشنهادي من هم شد اول،ديگر اساسا فراموش كردم كه ديروزش چه خبر شد و چه بزن بزني در شرف وقوع بود و من هم از روي عصبانيت نوشته بودم كه«به من چه ازاين به بعد».خلاصه اينكه «آن موعيد كه فرمود...» برفت ازيادم و روز از نو روزي از نو.اما اتفاقات جديدي روز چهارشنبه افتاد.من كه از اول مجلس رفتنم دعوا داشتم كه «نميروم» و «ولم كنيد بابا» و بعدش "تطميعم" كردند و شرط گذاشته بودم و هر كاري دوست داشتم با اين بيچارههاي مجلس بكنم،روز چهارشنبه براي مطالبم صحنهي دلخراشي اتفاق افتاد.از گزارش روز سهشنبه از صحن مجلس،بسياري شاكي شده بودند و بهويژه كه هيچكس يادش نبود راهيافتگان چه لايحهي مهمي را رد كردهاند و من بطور ويژه رويش كار كردم و تيتر يك هم زديم:«مخالفت مجلس با فعاليت سازمانهاي خيريه» كه حسابي "بعضيها" را برافروخت آنقدر كه روز پنجشنبه "كيهان" طاقت نياورد و خيلي ناشيانه اين گزارش را يك جورهايي به يك جاهاي نامناسبي وصل كرده بود.اما از آنجا كه حرف حساب جواب ندارد،اين بعضيها نتوانسته بودند زياد به اصل گزارش گير دهند و زوم كرده بودند روي «يك كلمهاي» كه "اعتقاد قلبي راسخ من" است و از اساسا از روزي كه اين مجلس تشكيل شده است هميشه در مورد افرادش به كار بردهام؛«راهيافتگان» و اين دليلي بود كه زوم كنند روي گزارش.اين ازيك سو،ازيك سوي ديگرش هم برخي احمقهاي اتاق فكر كه از روال روزنامه راضي نيستند و انتظار دارند ما "بولتن هاشمي" دربياوريم،گير داده بودند كه اينها بااين كارهاشان روزنامه را تحتتاثير قرار ميدهند و فلان و بهمان.اينها همه سببي شد كه همهي راهيافتگان گزارش چهارشنبه تبديل به «نمايندگان»!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! شود آن هم به طرز ويژهاي.اين "احسان مهرابي" خدانيامرز كه اميدوارم هر چه زودتر از هستي ساقط شود،وقتي حروفچيني گزارش تمام شده بود،به تايپيست فرمود كه با يك «دستور كلي(Replace All) همه راهيافتگان بشوند نمايندگان» و والسلام.خدا ازش نگذرد،هم از احسان و هم از "تكنولوژي" كه اين ابزارهاي خطرناك را در اختيار "قدرت متحجر" قرار ميدهد.شما فرض كنيد اگر دستور كلي نبود،من حداقل صد جايش نوشته بودم راهيافتگان،اولا احسان و مهدي حال نداشتند كه بيايند اينهمه راهيافته را توي صفحه بكنند نماينده،دوما اگر هم ميخواستند صفحهبند ميگرفت ميزدشان!!!،بويژه صفحهبندهاي توسعه كه يك الف اضافه يا كم نميكنند و كلي غر ميزنند.بنابراين اگر تكنولوژي Replace All نبود اساسا حتي به قيمت توقيف روزنامه هم عناصر معلومالحالي چون احسان و مهدي نميتوانستند به اهداف شوم و پليد خود نائل شوند.به هر حال من كه غر زدم و دعوا كردم،به من هم گفتند ننويس راهيافته كه مينويسم و چارهي ديگري هم ندارند چون يا نبايد بنويسم و به تلكس بسنده كنند و يا هي بروند دستور كلي بدهند و من هم ازاين به بعد يك طورهايي مينويسم راهيافته كه دست كم بعضيهايش از تيغ Replace All موفق به فرار شوند و باقي بمانند.آخرش هم يا به اينجا ميرسد كه راهيافته "نهادينه" ميشود و يا نميشود كه من سريع بهانهام جور ميشود كه ديگر نروم مجلس راهيافتگان و تازه كلي هم غر بزنم.به هر حال اگر كس بيكاري پيدا ميشود كه توسعه و گزارشهاي مرا از مجلس بخواند،خودش لطف كند و شعور به خرج دهد،هر جايش كه راهيافتهها گير Replace All افتاده بودند را درست بخواند؛اينها همه راهيافته بودند كه به زور قدرت و ضرب تكنولوژي نماينده شدهاند.«فارسي را پاس بداريد و زين پس به جاي كلمه مبهم نماينده بخوانيد راهيافته».